هم سلولی...
دلم شکست وقتی با صداش فریاد زد...........
دلم لرزید وقتی گفت که دوستم داره..........
دلم اشوب شد وقتی اولین بار اسسمم رو فریاد زد...........
دلم رو به تپش وا داشت وقتی تو چشام خیره شد........
انگار اون خیلی وقت بود که بغضی داشت...........
وقتی گفت دوستم داره تمام تنم از عرق خیس شد........
اره اون بود که اولین بار اشک رو تو چشام حلقه کرد.........
براش گفتم از غم هام /از حقیقت درونم...........
اما اونم انگار مسیرش با من یکی بود.........
تو نهایت کار خودم رو شکستم تا دلش اروم بشه..........
نظرات شما عزیزان:
khobi hes gerefti
eshgh
chi shodi
❥.FAR.❤.HAN.❥ + پنج شنبه 18 خرداد 1392 C.m
/ 20:24 /